ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
217
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
غير قابل تخمين بود زيرا او كه از طرف دولت همه نوع لوازم و وسايل دريافت كرده بود مىتوانست خدمات برجستهاى در عرصهء زمينشناسى ايران انجام دهد . با مفقود شدن سنگهاى معدن آخرين آثار فعاليتهاى او هم به كلى از بين رفت . بارون گوموان « 30 » كه در سويس متولد شده بود به خدمت در قسمت پياده نظام پرداخت . وى كه داراى اخلاق محكم و روراست نظامى بود به پيكار با خدعه و نيرنگ ، گماردن خويش و قوم بر سر پستهاى افسرى و بسيارى از عادات نكوهيدهء رايج ديگر پرداخت اما دريغا كه اوضاع و احوال حاكم مقتدرتر از وى بود ، بخصوص كه او از مطالعه در محيطى كه مىبايست در آن كار كند و مردمى كه با ايشان در تماس بود غفلت ورزيده بود . ولى نقص عمدهء كار در اينجا بود كه پس از ما به توصيهء انگليسيها سرهنگى به نام ماتراتسو « 31 » با پنج افسر ديگر به خدمت دولت ايران وارد شدند . اين ماتراتسو زرنگ و كاردان كه از اهالى يونان و در نتيجه نيمشرقى بود ، در همان روزهاى اول فهميد كه در به كدام پاشنه مىچرخد و دريافت كه از اوضاع و احوال چگونه به سود خود بهره بردارد . وى نيز مدرسهاى براى پيادهنظام تأسيس كرد و به شاگردان خود لباس متحد الشكل زردوزى پوشاند و دوروبر خود گارد محافظى گماشت و آن را اركان حرب ناميد . پسربچه - هائى كه درست نمىدانستند دو ضرب در دو چند مىشود به درجهء سرتيپى رسيدند و حتى از حقوق اين منصب نيز برخوردار شدند ، درحالىكه شاگردان جدى و مستعد فراموش شدند و عقب ماندند . مانورهائى هم اين شخص ترتيب مىداد كه آنها را به نام مارنگو ، اوسترليتس و غيره مىناميد و چون مىخواست افسران ما را نيز به عنوان فرمانبر و زيردست خود مجبور به همكارى با اين مانورها بكند كار به مناقشههائى كشيد كه معلوم است همواره اين كلاهبردار حيلهگر در آنها برنده بود . اين آقا باعث شد كه گوموان جاى به وى پردازد و پس از پانزده ماه اقامت در ايران خوش و خرم اينجا را ترك گويد . كرزيس « 32 » كه افسر توپخانه بود طى اقامت هشت سالهء خود به انجام كارهاى مهمترى توفيق يافت . شاگردان خود را به صورت رياضىدانانى جدى تربيت كرد و با كليهء اصول علمى و عملى اين رشته آشنا ساخت . در هر مورد خود به تأليف كتابى درسى با جدولهاى لازم دست زد و آنها را به صورت چاپ سنگى منتشر ساخت و در اين كار خود از مساعدتهاى ميرزا زكى خان كه در پاريس درس خوانده بود بسيار سود جست . از آن گذشته كرزيس تلگراف را به ايران وارد كرد و يك خط تلگراف بين شهر و قصر شاه كشيد و دستور داد كليهء ابزار و لوازم اين كار را در تهران زير نظر خود او بسازند ( بعدها كه خواستند رابطهء تلگرافى بين تهران و سلطانيه برقرار كنند ناچار
--> ( 30 ) . Gumoens ( 31 ) . Matrazzo ( 32 ) . Krziz